تبليغاتX
صدای قلم

دوشنبه هفدهم مرداد 1390

به نام حضرت دوست که هر چه دارم از اوست

بسم الله الرحمن الرحيم                 هست صلاي سرخوان حكيم

نوشته شده توسط صدرالدین تنکویی در 12:50 |  لینک ثابت  

جمعه هجدهم آذر 1390

ماه اقلیم جان

ای که زتو مهر و مه آسمان

سر زند از پرتو خود برجهان

چون فلک از تو بودش خاطره

خاطر تو در دل و ایمان و جان

همچو ورق میان یک دفتر است

همچو پری میان هفت آسمان

سایه زده از قد رعنای تو

ای مه روشنگر اقلیم جان

من زتو آندم شمرم روز عمر

کز سر ایثار دهی ره نشان

از تو نجویم صفتی جز صفا

جز تو عصایم نبود زین میان

تا که تو در ظلمت شبهای تار

دست بگیری زمن نیمه جان

روز چو گردد تو شوی بهترین

نزد من و دلبر و دلدادگان

 

 

نوشته شده توسط صدرالدین تنکویی در 15:28 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یکم آذر 1390

دوست دارم

دوست دارم شمع باشم تا که خود تنها بسوزم

بر سر بالینت امشب از غم فردا بسوزم

دوست دارم هاله باشم تا ببوسم روی ماهت

یا چنان پروانه از شوق تو بی پروا بسوزم

دوست دارم ماه باشم تا سحر بیدار مانم

یا چنان شعله سر راهت در این صحرا بسوزم

دوست دارم اشک ریزم تا مگر از اشک من

تو شوی سیراب و من تنهاتر از تنها بسوزم

نوشته شده توسط صدرالدین تنکویی در 20:8 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم آبان 1390

رفاقت تعطیل

 

 رفاقتهای امروزی

هواهای دگر دارد

جهان از این رفاقتها

 درون زیر و زبر دارد

فشارد گر رفیقی از رفاقت

 دست تو در دست

نهان در دست دیگر

 خنجری در پشت سر دارد

نوشته شده توسط صدرالدین تنکویی در 10:44 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سوم مهر 1390

نسیم موج

به همه خواهم گفت:

به نسیمی که گذر خواهد کرد...

و به موجی که در آغوش کشد ساحل را...

و به خورشید که در سینه دریا باشد...

به همه خواهم گفت:

که تو را میخواهم...

نوشته شده توسط صدرالدین تنکویی در 10:10 |  لینک ثابت   •